ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
428
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
خارج شو ، من ( جبرئيل ) خدمات خود را يادآور شدم . مأمون گفت : نزد ما احترامى دارى و من بعد ماهى يكصد و پنجاه درهم به تو داده مىشود ، به همين اكتفاء كن . ديگر به او اجازهء ورود بر خليفه داده نشد ، تا آنكه وفات يافت . 2 1 25 - ماسويه ابو يوحنا فثيون ترجمان گفت : ماسويه مردى بود كه در بيمارستان جندى شاپور كار مىكرد و داروها را مىكوبيد و نرم مىنمود . وى در بيمارستان گندىشاپور به اين وظيفه گمارده شده بود و ابدا سواد خواندن و نوشتن حتى يك حرف از زبانهاى مختلف را نداشت ، ولى بيماريها و درمان آنها را مىدانست و در تشخيص داروها نيز تخصص داشت . جبرئيل بن بختيشوع او را به كار گرفت و به او احسان و محبت فراوانى نمود . ماسويه عاشق يكى از كنيزان داود بن سرابيون شد جبرئيل وى ( كنيز ) را خريد و بماسويه بخشيد و هشتصد درهم قيمت كنيز را پرداخت . ماسويه دو پسر بنامهاى يوحنا و ميخائيل از آن زن پيدا كرد . اسحق بن على الرهاوى ، در كتاب « ادب الطبيب » از عيسى بن ماسويه نقل كرد : كه ماسويه پدر يوحنا در بيمارستان گندىشاپور سى سال شاگرد بود . چون شنيد جبرئيل بهارون الرشيد خليفه عباسى نزديك شده ، گفت : اين ابو عيسى ببالاترين مقام رسيد و ما از بيمارستان تجاوز نكردهايم . جبرئيل اين مطلب را شنيد و چون بيمارستان در آن تاريخ تحت نظر جبرئيل اداره مىشد ، دستور داد او را از بيمارستان اخراج و حقوقش را قطع كردند . ماسويه ببغداد رفت تا از جبرئيل عذرخواهى و از او طلب بخشش نمايد . مدتها بدر خانه او مىرفت ، ولى ( جبرائيل ) اعتنائى بوى نمىكرد و اجازه ورود به خانهاش را نمىداد . چون جبرئيل از خانه بيرون مىآمد و سوار مىشد ، ماسويه او را دعا و التماس مىنمود ، ولى جبرئيل با او حتى يك كلمه صحبت نمىنمود . چون ماسويه از اين كار خسته شد ، به محلهء روميها كه در طرف شرق بغداد بود رفت و با كشيش آنجا ملاقات كرده و به او گفت : بيعت مرا تجديد كن ، شايد ذهنم روشن شود